Admin
واقعیت از نگاه دوربین
, نظر دهید ۳۰ مرداد ۱۳۹۵

واقعیت از نگاه دوربین

تجسم :یکی از راههای یافتن ایده های بصری و روایی نو , پیش از آغاز فیلمبرداری است .
کارگردان صحنه ای را در اختیار می گیرد ؛ که با تصورات خیالی خود می خواهد روحی تازه به تصویر دو بعدی که با دوربین گرفته می شود ؛ بخشد .
با خلق و ایجاد عمق و زیبایی که احساس بیننده را با تجسم تصویری کارگردان همخوان شود .
کار , کارگردان نشان دادن همین تجسم گرایی و خلق واقعیت است که ما تماشاگران به واقعیت درونی فیلم , پی می بریم که این داستان یا ماجرایی اتفاق افتاده که با توصیفات کارگردان و نگرش دید تصویریش توانسته با دقت و ذکاوت تمام ابزار و امکانات چه از نظر درستی فیلم نامه تا مرحله ی پیش تولید و تجهیزات لازم و به کارگیری درست تجهیزات فنی از جمله دوربین , دید خود را به نمایش بگذارد .
تجسم , فرایندی کاملا مغزی و ذهنی نیست , بلکه ببشتر آمیزه ی کنش فیزیکی ساختن و چندین فرایند ذهنی مختلف است که روی هم تخیل می نامیم .
هر نما چه تصاویری می خواهد داشته باشد و این تصاویر چگونه می خواهند به هم متصل شوند .
هدف از بکارگیری تجسم در فیلمسازی , خلق سکانس های زیبا و جالب توجه است .
٢ عامل برای درک ما از فرایند تجسم ضرورت بنیادی دارد :
١:اندازه ی نما
٢:زاویه ی دوربین
در نماهای پیوسته به طور مثال وقتی از جزعیات نما می گیریم , می خواهیم اتفاقی را بعد از دیدن ماجرا دنبال کنیم یا شرح بیشتر یک اتفاق را نشان دهیم . پس موشکافانه نمایی بسته و نزدیک را از صحنه خواهیم و یا اگر از چند نمای پیوسته که از قاب بزرگ و باز به قاب نزدیک می رسیم و با دیدن چندین نمای بزرگ تا کوچک میخواهیم , حس هم ذاتی بیشتری با موضوع را داشته باشیم , ولی گاهی اوقات از نمای بسته به نمای باز می رویم و می خواهیم حس کنجکاوی را در تماشاگر برانگیزیم .
پس کارگردان با انتخاب درست کادر و زاویه بندی می خواهد با دید بصری , تجسمی از این رویداد ها را به تصویر بکشد .
زوایای دوربین فی نفسه معنایی ندارند . این تحلیل ساده انگارانه که زاویه ی سر بالای موضوع را در موقعیت برتر و زاویه ی سرازیر آن را در موقعیتی فرو دست و تحقیر شده قرار دهد , تنها در بعضی از مواقع اعتبار دارد .
ارزش نما در واقع به داستان بستگی دارد .
حال غیر از زاویه ی دوربین فضایی که دوربین در آن قرار دارد , حس زاویه ی دوربین کم یا زیاد می کند . به طور مثال اگر ما از سوژه از بالا بنگریم , گو اینکه فضای باز باشد , این حس کوتاه شمردن سوژه کمتر می شود , چون فضا غالب بر سوژه است . و قدرت سوژه کم نخواهد شد و بر عکس گاهی دوربین از پایین سوژه می گیرد که حس انتقام و بزرگی به سوژه شود . و سوژه بلندتر به نظر می رسد ولی اگر فضایی بسته باشد کمی از حس بزرگی سوژه کم می شود , چون سوژه بر فضا غالب شده و باز چون سوژه از فضا بیشتر دیده می شود , حس انتقام را کمتر می کند .
محل قرار گرفتن دوربین :
بیننده باید با موضوع یا دوربین هم ذات پنداری کند , در بعضی اوقات که دوربین تراولینگ می شود و با سوژه در حرکت است ما به همراه دوربین با سوژه هم ذات پنداری می کنیم که حس تماشاگر واقعی تر به تصاویر است .
غیر از حرکت دوربین برای هم ذات پنداری چگونه قرار گرفتن زاویه دوربین هم حس هم ذات پنداری را در تماشاگر بیشتر می کند .
در نماهای تراولینگ , دوربین می تواند در سه سطح حرکت کند یا صورت افقی یا عمودی یا در عمق در حرکت باشد ..
با اندازه قاب موقعیت سوژه را در کادر مشخص می کنیم .
چیزهایی که کارگردان باید در نظر بگیرد :
١:کارگردان باید میزانسن صحنه را تصور کند . که تشکیل شده از چینش دکور لباس و صحنه و موقعیت شخصیت .
٢ :موقعیت دوربین و جهت و زاویه دوربین فیلم برداری .
٣ :تجهیزات نوری
نکته : برای ساخت فیلم باید هیجان و عشق و شور و غافل گیری و زیبایی را در نظر بگیریم .
یک روش فیام برداری با دوربین در جایی ثابت است که به تماشاگر القا می کنیم که آن چیزی را باید ببینی که من فیلم ساز می گویم که منظر دید مخاطب محدود است . و گونه ی دیگر فیلم برداری , حرکت دوربین به سمت سوژه که تماشاگر نگاه وسیعی به موقعیت و فضا دارد . و گاهی اوقات کارگردان با تکه تکه کردن موقعیت مکانی با نماهای پیوسته , ذهن تماشاگر را به سوی ماجرایی می کشانیم که با داستان همراه شود , حال نما از نظر کارگردان نقطه شروع فیلم برداری از گوشه ای از مکان به گوشه ای دیگر که نشان دهنده ی یک ماجرای کامل یا نشانه ای از یک لحظه در کل ماجراست .
هر نما در کنار هم می خواهد منظوری را برساند که در کل ماجرا تأثیر خودش را می گذارد .
پس نما یا می تواند یک جمله کامل معنایی داشته باشد یا حرفی را در این جمله معنایی می خواهد برای تماشاگر بیان کند .
کارگردان در مورد جهت یابی دوربین و اینکه از چه فضایی و یا کادری می خواهد فیلم برداری شود , باید اطلاع داشته باشد که این دو همان زبان بصری سینما است .
قانون ١٨٠درجه :
برای کادر بندی از راست به چپ یا چپ به راست به صورت افقی یا همان پن (pan)کردن دوربین که میان شخصیت ها یا شخصیت با شی ء که جهت نگاه شخصیت در بر می گیرد , دوربین در حال حرکت است . که جهت نگاه را به طور فرضی یک خط می کشیم که دوربین در نیمکره بالا یا پایین این خط فرضی در حال حرکت است که موقعیت فضا را با همین زاویه ١٨٠ درجه یا نیمکره حفظ می کنیم تا تماشاگر جهت نگاه شخصیت ها را متوجه شود و اگر از این زاویه ١٨٠ درجه دوربین خارج شود . جهت نگاه شخصیت تغییر می کند و تماشاگر موقعیت شخصیت را گم می کند .
پیوستگی مکانی برای گرفتن نما :
در پیوستگی مکانی طوری که وقتی فضا را با دکور خاصی و المان های خاصی چیدیم باید به طور متناوب و پیوسته این فضا را حفظ کنیم , چون به همان صورت در ذهن تماشاگر این فضا شکل گرفته است , مثلا موقعی که پنجره باز است و پرده گوشه ای کشیده شده است , برای نمای بعدی باز هم همین فضا را داریم ولی اگر چیزی در این مکان کم یا زیاد می شود , ذهن تماشاگر را جلب می کنیم که می خواهیم اطلاعات بیشتری را به اطلاعات قبلی تماشاگر اضافه کنیم .
و یا اگر دوربین از گوشه ی سمت راست کادر وارد و از سمت چپ کادر خارج شود در نمای بعدی باید از سمت چپ وارد شود تا تماشاگر حس کند که این مکان ادامه مکان بعدی است .

دیدگاه ها بدون دیدگاه

دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است.

پاسخ دهید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.